
می گن ننه زینب که خونه ی مردم کار میکنه شده خوشه سه و آقای دکتر ... شده یک!!
تحقیق کردم راست می گفتند
چه می کنه این دولت محمود!
توی دروازه
یک گل بخودی دیدنی
پسر عم ما که پیشه ی پزشکی اختیار نموده وطبعی بلند اندر رسم بزرگ شاعران شهرش؛سرایش شعر دارد کامنتکی مرحمت نمودند اندر پیک نمایی وبلاگ خانه ی ما و اشاراتی داشتند از بی تجربگی این جوانکان که به مرحمت مهروز دولت خدمتگزار پشت میز نشین گشته و نصمیماتی اتخاذ نموده که غیر کارشناسی لقب گرفته وموجبات تقویت انتقادات ؛ تخریب نام گرفته گشته اند.
این سخن دکتر عزیز که میدانم خرده ارادتی به رئیس الوزرا ؛ احمد دوله دارد ما را به کوته پنداری فرو برد تا ما انصاف پیشه کنیم و خلاف عادت مسبوق که که ایراداتی نه از سر خصومت بلکه از سر دلسوزی بیان می نمودیم این بارکه منتقد دولت بودن پیشه عالم و آدم گشته ما باز برخلاف آب شنا نموده و رسوا باشیم.اول که مطلع باشید این بی توجهی به عقلا رسمی دیرین دراین سرزمین بوده و کمتر ارتباطی با جوان گرایی عدالت خواهان دارد.بلکه نظر این حقیر بر آن است ای کاش همه ی مقامات را از موی سیاهان و قرمز لپان قرار می داند تا وضع اینگونه نباشد و انگیزه ی جوانی و علم روزو .....عاملان ترقی این ملت را فراهم مینمودند.البته جوانکانی که بر حسب مدرک وعلم و دانش میز نشین گشته اند نه آنان که مزدخوش خدمتی مسبوق خود در دوران دانشجویی آن هم به سیاسیون میگیرند.ما را بد اخلاق استادی است که از مسئولین استان نیز هست ؛ روزی چیزی بگفت که برق که از سر تهی از موی ما پراند و ما را حیرتی عظیم فرا گرفت و مدتی چند از آب سرازیر شده دهان که به واسطه ی انگشت در دهان مانده یمان به خودآمدیم افسوسی ازسر آرمان گرایی ما را فرا گرفت.نقل میکرد از سال هفتاد شمسی که قرار بود طرح قطار سبک شهری مشهد تازه به زمین آید و مردم چیزهای ببیند که نه بابا خبری هست؛ (حال بگذریم که هنوز پس از هفده سال ناقابل هنوز صدای سوت قطاری نیامده!!!)مسئولین وقت(دولت اکبر السلطنه) پیش دستی کرده و واگن های خریدند مطمئن که دیگر گیر واگن نیستند.گویا از زمان مطلع بودند که احمد دوله ای خواهد آمد و سخنانی گوید و جریان هسته و اینها خواهد امد و با ما قهر کنند وما را دیگر واگن ندهند و همین.به قرار معلوم واگن ها به پول ان وقت خریداری شده به بیست و یک میلیون دلار$$$$$$$(به رسم امیر خانی سجده ی واجب)حال که دو سالی هست که ریل گذاری شده و کارتمام است گویا مش غلام معمار دستی بر سر کشیده؛ مداد کوتاه پشت گوش را تکانی داده که گویا کنج کار خراب رفته و واگن ها به ریل ها نمی خورد!!!!!!هم اندازه نیست.آقا چرا فحش میدهی؟؟ آخر هزینه یک متر زیاد بوده و شهرداری نتانسته اندازه بگیرد و ......حال چیزی بگویم تا مرهمی باشد بر جایتان که از سوز بدهی و نبود وام و....میسوزد.خیلی نگران نباشید حال فکری کرده اند برای واگن ها قابل ستایش!!!حال که دیده اند اینها به درد نمی خورد و مشهد هم دو سالی است بی واگن مانده؛ مفید اندیشه ای کردند و دو تا ازواگن ها را کرده اند نگهبانی انبار و الباقی شده اند آسایشگاه گربه ها تا نشانی باشد بر حیوان دوستی ایرانیان که منزل گاهی ساختندبرای گربگان با هزینهای بالغ بر 21 میلیون دلار به وقت 1370!!!چیزی که مرا بیشتر حیرت زده کرد عکس العمل مردی بود از دیار پیمانکاران و دست اندر کاران جاده و سد و کار های عمرانی که خیلی ساده و بدون تعجب پاسخی داد که این که چیزی نیست بابا!!!!